سی ویکمین سالگردشهادت شهیدعلی اکبرمحمدی


دید در معرض تهدید وطن و دینش را """ رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را

رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر """چفیه و قمقمه اش، کوله و پوتینش را . .



«ما شهدا را از دست نداده ایم، بلکه آنها را بدست آورده ایم.»

«شهید بهشتی»


هفده شهریورماه سالروزعروج ملکوتی شهیدعزیزمان"علی اکبرمحمدی " گرامی باد.

دعای ندبه این هفته به یادشهیدعلی اکبرمحمدی جمعه صبح درمحل هیئت ابوالفضلی باغستان علیا برگزارخواهدشد.

(شادی روح بلندوملکوتی اش صلوات)

خاطره ای از شهیدمحمدی(13بدر)


تصویری ازشهیدمحمدی "سمت راست"وآقای محمدحسن قنبری"سمت چپ"
(حدودسال56-رودخانه چهل باغستان)

خاطره ای از شهید یادم آمد، گفتم بنویسم بد نیست.

روز 13 فروردین سال 58 یا 59 بود که شهید علی اکبروشهید سید محمدی آمدند وگفتند بریم سیزده بدر.

من چون باغ را آبیاری کرده بودم و وقت کولیدنش(شخم زدن) بود، شرط رفتن به سیزده بدر را کولیدن باغ خودمان( باغ فعلی حمید آقا) که درای چهار تا چاره(چاله=زمین کوچک) بود قراردادم .کار ندارم قبول کردند و سه تایی تا ساعت 11 هر چهارتا زمین را کولیدیم و بعد با موتورسیکلت من به رودخانه ای که در بین فریدونی و فتح آباد قرار داشت و چند جوی آب جاری بود، رفتیم و پس از آبتنی، سیزده را هم بدر کردیم و برگشتیم. یادش بخیر..

از خداوند تبارک و تعالی می خواهم که این دو شهید بزگورار، این حقیر را مورد بخشایش قرار دهند. جایگاهشان بی تردید رفیع است، خدایا رفیع ترشان گردان.آمین یا رب العالمین

باسپاس فراوان ازارسال خاطره زیبای جناب آقای محمدحسن قنبری

(وکیل دادگستری-دوست وپسرخاله شهید)

خاطره ای از شهیدمحمدی(انقلاب 57)



خدابیامرزبرادرم متولدتیرماه 1342بودودراوج مبارزات ضدرژیم ستمشاهی(1357) 15سال بیشترنداشت واین درحالی بودکه من درکلاس دوم ابتدایی دبستان رحمت آبادتحصیل می کردم. تظاهرات مردم علیه رژیم مفلوک پهلوی سراسری شده بود ودر اقصی نقاط کشورمردم قیام کرده بودندومردم شهرستان فردوس هم مثل سایرشهرستانها یکدل ومتحدومنسجم در راهپیمایی ها که در فردوس برگزارمی شد،حضورفعال داشتند،اهالی باغستان نیز از اولین روزهای مبارزه علیه رژیم شاه ستمگرحضور چشمگیری در صحنه داشتندودراوج روزهای انقلاب،همه روزه باوسایل نقلیه بویژه وانت بارهادسته دسته درتظاهرات شرکت می کردند.

ولی متاسفانه به ما کوچکترها اجازه ی سوارشدن وحضوردر راهپیمایی فردوس رانمی دادندکه حسابی هم دمغ می شدیم .

شهیدعلی اکبرمحمدی نیزازهمان روزها ی آغازین درگیری ومبارزه علیه رژیم، حضوری پررنگ داشت وبه همراه دوستانش درزمینه های مختلف به بارورشدن نهال نوپای انقلاب اسلامی کمک می کرد.

یکی ازهمان روزها متوجه شدم که برادرم درحال بریدن تکه چوبی قطور(گرزمانند)ازساقه ی خشک شده ی یکی از درختان انارباغ بودوپس ازبریدن آن رابه عبارتی صیقلی می داد.من هم که کنجکاوشده بودم ازشهیدپرسیدم:چیکارمی کنی؟وشهیددر پاسخم گفت:"چون هرروزدر راهپیمایی علیه رژیم شرکت می کنیم ومامورین شاه ازاسلحه وباتوم استفاده می کنند ، مانیز تصمیم گرفتیم برای دفاع ازخودمان درصورت ضرورت،ازاین چوبها به همراه داشته باشیم "وازآن پس درسایرایام شهیدودوستانش هرموقع درراهپیمایی شرکت می کردند،سلاح سردشان(چوب گرزمانند)راهمراه خودمی بردند....

نحوه ی شهادت شهیدعلی اکبرمحمدی

هفته ی دفاع مقدس امسال همانندسالهای گذشته (روزپنجشنبه) گلباران مزارشهدای بهشت محمدی-بهشت علی ومزارشهدای باغستان سفلی بود،یکی ازبرنامه های جنبی این مراسم، بیان خاطرات هشت سال دفاع مقدس بودکه جناب احمد آقای کرامتی ،جانبازمحترم دوران دفاع مقدس ،بابیان رسا وشیوایشان به نقل خاطراتی ازنحوه ی شهادت شهدای باغستان علیا پرداختند،خاطراتی جانگدازکه تمامی حضار رامتاثر کرده بودوتلنگری شدبروجدان خفته امان که یک لحظه اندیشه کنیم، چقدرباشهدا فاصله گرفته ایم ؟!!!

ذکررشادتها وازجان گذشتگی ها وبه جان خریدن آنهمه مصائب و سختیها به خاطردفاع ازمکتب و ناموس ومیهن،آنهم دردوره ی جوانی ،بهترین و شیرین ترین لحظات زندگی، واقعا قابل تامل بود، ازسیره ی این شهدا می توان معنی ومفهوم حقیقی یک شبه ره صدساله پیمودن رادرک کرد.

ایشان نحوه ی شهادت برادربزرگوارم،شهیدعلی اکبرمحمدی را اینگونه بیان کردندکه من خودم تاآن زمان دقیقا ازنحوه ی شهادت ایشان بااین وضعیت اطلاع نداشتم،شهیدمحمدی که در زندگینامه ی ایشان نیزذکرکردم بصورت داوطلبانه ،ازسوی نیروی شهربانی آن زمان به جبهه های کردستان وشهرسقزاعزام شده بودند، سقز، منطقه ای بود که بخشی از آن درتصرف نیروهای کوموله دموکرات بودکه معروف به خشونت و وحشی گری بودند.

درعملیاتی که درارتفاعات ترجان سقزباهدف پاکسازی منطقه ازوجود کوموله ها صورت گرفته بود،برادرم با مرحوم ستوان عربی(یکی از نیروهای خدوم نیروی انتظامی"اهل آیسک"،که چندسالی نیزبه عنوان رییس پاسگاه انتظامی باغستان،صادقانه انجام وظیفه کرد وحدودا پنج شش سال پیش به دیارباقی شتافت) همسنگر بودند.

مرحوم عربی ذکرکرده بودند که حین درگیری درارتفاعا ت ترجان، شهیدمحمدی مسئول رساندن مهمات به سنگربود که درحین انجام این ماموریت،مورداصابت گلوله ازناحیه ی شکم قرار گرفت وبه دلیل و عمق ووخامت جراحت ،پس از لحظاتی به فیض عظمای شهادت نائل آمد، ما نیزکه درمحاصره ی دشمن درارتفاعات بودیم امکان برگرداندن پیکرشهید ازاین منطقه ی صعب العبوررانداشتیم وازطرفی نمی خواستیم پیکر شهیدبه دست نیروهای وحشی ومزدور کوموله بیفتد.

دراین شرایط ناچارشدم پیکرشهیدرادرداخل پتوهایی بپیچم وازبالای ارتفاعات رها کنم!! زمانیکه به پایین ارتفاعات رسیدم متوجه شدم، پیکرشهیدمحمدی دراثربرخوردباصخره ها همانند خمیر،کوبیده شده است ودرعین اینکه ازاین شرایط متاثرشده بودم،خداراشکرکردم که پیکر مطهرشهید به دست نیروهای مزدورکوموله نیفتاد.

این بود گوشه ای ازخاطرات جانسوزایثارگری جوانان این مرزوبوم درراه دفاع ازآرمانها و ارزشهای اسلامی که جادارددروضعیت فعلی بگوییم:شهدا شرمنده ایم!!!

جهت شادی روح این دوهمسنگرفداکار(مرحوم عربی وشهیدعلی اکبرمحمدی)ودیگرشهدای عزیزفردوس وباغستان قرائت بفرمایید: سوره ی الفاتحه مع الصلوا ت والاخلاص

به استواری معیار تازه بخشیدید

                        شمانه مثل دماوند اوبه مثل شماست

بیا که ازهمه ی دشت ها سوال کنیم:

                            کدام قله چنین سرافراز وپابرجاست؟

به یک کرامت آبی نگاه دوخته اید

                     کدام پنجره این گونه باز سوی خداست؟

میان معرکه لبخند می زنیدبه عشق                           

                حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست


اگر چه باغچه ها راکسی لگدکرده است

                            ولی بهار فقط در تصرف گل هاست

    

خاطره ای ازشهیدمحمدی2

خاطره ای ازهمرزم شهیدمحمدی:

بنا به گفته ی یکی ازهمرزمانش،شهیدمدتی قبل ازشهادتش درمراسم صبحگاهی دعای فرج راقرائت می کردوهمرزمش باشوخی به وی می گوید:شما که صدای خیلی خوبی نداری؟!چرادعارامی خوانی؟ شهیددرپاسخ می گوید:برای اینکه وقتی شهیدشدم،اگرپرسیدندچه کسی شهیدشده،بگویند،همان کسی که درمراسم، دعا ی فرج رامی خواند!!

بعدازشهادت علی اکبرهم نواری به دستمان رسیدکه شهیدصدایش رابرروی آن ضبط کرده بود، درآن نوارشهیددعای فرج(الهی عظم البلا)  راقرائت می کردوبعدازقرائت دعاهم ضمن سلام دادن به تمامی دوستان،فامیل وآشنایان ،ازهمه طلب حلالیت نموده بودولی متاسفانه ماباتوجه به اینکه مادرمان باشنیدن صدای شهیدبیقراری زیادی می کردوداغ دلش تازه می شد،نوارراناگزیر بودیم مخفی کنیم وبراثرهمین جابجایی ها نیزدردرازمدت نوارمذکورراگم کردیم وامیدواریم دوباره آن راپیداکرده وصدای مناجات عاشقانه ی شهیدرایکباردیگربشنویم.

30سال گذشت!!

سی امین سالگرد عروج ملکوتی سرپاسبانیکم شهید علی اکبرمحمدی گرامی باد

  ای گل بشکفته درگرمای تیر(تولد:تیرماه 1342)

          وشکافته شده از گرمای تیر(شهادت:17شهریور1361)

محل شهادت:کردستان-سقز   

 17شهریور هر سال یادآور شهادت عزیزی است که  تا زنده هستیم و تا قلبهای عاشق می تپد7شهریور،یادش گرامی خواهد ماند .جوان برومندی که باانتخابی آگاهانه وعاشقانه،علی اکبروار درمسیر جهادفی سبیل الله گام نهادوودرراه دفاع از دین ومیهنش، باقلبی مالامال ازعشق به انقلاب وولایت وبااقتدا به مولا وسرورشهیدان امام حسین(ع)به درجه رفیع شهادت نائل گردید.


جهت شادی روح شهید علی اکبرمحمدی و وشهدای 17شهریور1357صلوات وفاتحه ای قرائت فرمایید.

                        


خاطره ای ازشهیدمحمدی1


حدودا یکسال قبل از شهادت برادرم که برای سرزدن اززمینها  وانجام کاری رفته بودم،متوجه شدم که شهید روی تکه ای از گل ولای خشک شده ی(به قول مافردوسیها"اخلرگ") کنار رودخانه ی چهل باغستان چنین نوشته بود:

    این خط من است اینجا،هم پاک شودروزی    

   این دست من است اینجا،هم خاک شودروزی

(یادش گرامی راهش پررهروباد)

نقل خاطره:ابراهیم محمدی

شهیدمحمدی


(ای گل بشکفته درگرمای تیروشکافته شده ازگرمای تیر)

زندگینامه،وصیتنامه،خاطرات،تصاویر،ناگفته ها ونانوشته هاازشهیدمحمدی



زندگینامه ی شهیدعلی اکبرمحمدی  

سرپاسبانیکم شهیدعلی اکبرمحمدی فرزندغلامرضابه شماره ی شناسنامه ی 11درتاریخ 10/4/1342درباغستان علیا،درخانواده ای مذهبی ودوستداراهل بیت(ع)چشم به جهان گشودودردامان  پاک مادری پرورش یافت که محبت آل الله رابااشک شوق وشیر ه ی جان آمیخت ودرکامش ریخت ودرچنین خانواده ای که درمسیرواقعی اسلام قرارداشت،رشدنمود.

پرورش دراینچنین محیطی ازاوانسانی شایسته وشاهدی جاوید ساخت،انسانی که متواضع،قناعت پیشه وازهمه مهمتر خداجوبودوبخاطراین تربیت عالی وشایسته که موجب شده بود راه حق راپیشه کند،درمتن وصیتنامه ازوالدینش تشکرنمود.

شهیدمحمدی تحصیلات ابتدایی رادردبستان رحمت آبادباغستان علیا باموفقیت به پایان رسانیدوسپس دوره ی راهنمایی رادرمدرسه ی علوی شهرک باغستان ادامه داد.

شهیددرتعطیلات تابستانی جهت فراگیری کلام الله مجیدبه مکتبی دراسلامیه می رفت وقلب پاکش ازهمان اوایل بانورفرآن روشن گردید.دراواخردوره ی راهنمایی بودکه درکلاس آموزش برق کشی شرکت نمودوکارآموزی موفق شد.شهید تحصیلات مقطع متوسطه رادررشته ی اقتصاد دردبیرستان دکترشریعتی ادامه دادوموفق به اخذمدرک دیپلم شد.

ازویژگیها ی برجسته ی شهید...                        لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته