
هفته ی دفاع مقدس امسال همانندسالهای گذشته (روزپنجشنبه) گلباران
مزارشهدای بهشت محمدی-بهشت علی ومزارشهدای باغستان سفلی بود،یکی ازبرنامه های جنبی
این مراسم، بیان خاطرات هشت سال دفاع مقدس بودکه جناب احمد آقای کرامتی ،جانبازمحترم
دوران دفاع مقدس ،بابیان رسا وشیوایشان به نقل خاطراتی ازنحوه ی شهادت شهدای
باغستان علیا پرداختند،خاطراتی جانگدازکه تمامی حضار رامتاثر کرده بودوتلنگری
شدبروجدان خفته امان که یک لحظه اندیشه کنیم، چقدرباشهدا فاصله گرفته ایم ؟!!!
ذکررشادتها وازجان گذشتگی ها وبه جان خریدن آنهمه مصائب و سختیها به
خاطردفاع ازمکتب و ناموس ومیهن،آنهم دردوره ی جوانی ،بهترین و شیرین ترین لحظات
زندگی، واقعا قابل تامل بود، ازسیره ی این شهدا می توان معنی ومفهوم حقیقی یک شبه
ره صدساله پیمودن رادرک کرد.
ایشان نحوه ی شهادت برادربزرگوارم،شهیدعلی اکبرمحمدی را اینگونه بیان
کردندکه من خودم تاآن زمان دقیقا ازنحوه ی شهادت ایشان بااین وضعیت اطلاع
نداشتم،شهیدمحمدی که در زندگینامه ی ایشان نیزذکرکردم بصورت داوطلبانه ،ازسوی نیروی
شهربانی آن زمان به جبهه های کردستان وشهرسقزاعزام شده بودند، سقز، منطقه ای بود که بخشی از
آن درتصرف نیروهای کوموله دموکرات بودکه معروف به خشونت و وحشی گری بودند.
درعملیاتی که درارتفاعات ترجان سقزباهدف پاکسازی منطقه ازوجود کوموله
ها صورت گرفته بود،برادرم با مرحوم ستوان عربی(یکی از نیروهای خدوم نیروی انتظامی"اهل
آیسک"،که چندسالی نیزبه عنوان رییس پاسگاه انتظامی باغستان،صادقانه انجام
وظیفه کرد وحدودا پنج شش سال پیش به دیارباقی شتافت) همسنگر بودند.
مرحوم عربی ذکرکرده بودند که حین درگیری درارتفاعا ت ترجان، شهیدمحمدی
مسئول رساندن مهمات به سنگربود که درحین انجام این ماموریت،مورداصابت گلوله
ازناحیه ی شکم قرار گرفت وبه دلیل و عمق ووخامت جراحت ،پس از لحظاتی به فیض عظمای
شهادت نائل آمد، ما نیزکه درمحاصره ی دشمن درارتفاعات بودیم امکان برگرداندن
پیکرشهید ازاین منطقه ی صعب العبوررانداشتیم وازطرفی نمی خواستیم پیکر شهیدبه دست
نیروهای وحشی ومزدور کوموله بیفتد.
دراین شرایط ناچارشدم پیکرشهیدرادرداخل پتوهایی بپیچم وازبالای
ارتفاعات رها کنم!! زمانیکه به پایین ارتفاعات رسیدم متوجه شدم، پیکرشهیدمحمدی
دراثربرخوردباصخره ها همانند خمیر،کوبیده شده است ودرعین اینکه ازاین شرایط متاثرشده
بودم،خداراشکرکردم که پیکر مطهرشهید به دست نیروهای مزدورکوموله نیفتاد.
این بود گوشه ای ازخاطرات جانسوزایثارگری جوانان این مرزوبوم درراه
دفاع ازآرمانها و ارزشهای اسلامی که جادارددروضعیت فعلی بگوییم:شهدا شرمنده ایم!!!
جهت شادی روح این دوهمسنگرفداکار(مرحوم عربی وشهیدعلی اکبرمحمدی)ودیگرشهدای
عزیزفردوس وباغستان قرائت بفرمایید: سوره ی الفاتحه مع الصلوا ت والاخلاص
به استواری معیار تازه بخشیدید
شمانه مثل دماوند اوبه مثل شماست
بیا که ازهمه ی دشت ها سوال کنیم:
کدام قله چنین سرافراز وپابرجاست؟
به یک کرامت آبی نگاه دوخته اید
کدام پنجره این گونه باز سوی خداست؟
میان معرکه لبخند می زنیدبه عشق
حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست
اگر چه باغچه ها راکسی لگدکرده است
ولی بهار فقط در تصرف گل هاست