سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی

رهبر معظم انقلاب در پيام به مناسبت حلول سال جدید:
 
سال ۹۲ را بعنوان "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم (۱۳۹۱/۱۲/۳۰ - ۱۴:۳۳)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۲، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال ۹۲ را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال ۹۲ را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.
متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‎الرّحمن‌الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.
اللّهمّ صلّ علی حبیبتك سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ کن لولیّك الحجّة بن الحسن صلواتك علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه ارضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به نفسه.
تبریک عرض میکنم به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور، و به همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از جهان که هستند، و به همه‌ی ملتهائی که نوروز را گرامی میدارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده‌های شهدا، جانبازان و خانواده‌هایشان، و همه‌ی کسانی که در راه خدمت به نظام اسلامی و به کشور عزیزمان مشغول فعالیتند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه‌ی مسلمانان عالم، مایه‌ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم‌میهنان عزیزمان عرض میكنم توجه داشته باشند كه ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تكریم و احترام این ایام برای همه‌ی ما لازم است.
ساعت تحویل و هنگام تحویل، در حقیقت حد فاصلی است بین یك پایان و یك آغاز؛ پایان سال گذشته و آغاز سال نو. البته نگاه عمده‌ی ما باید به طرف جلو باشد؛ سال نو را ببینیم، برای آن خودمان را آماده كنیم و برنامه‌ریزی كنیم؛ اما حتماً نگاه ِ به پشت سر و راهی كه طی كرده‌ایم هم برای ما مفید است، برای اینكه ببینیم چه كرده‌ایم، چگونه حركت كرده‌ایم، نتائج كار ما چه بوده است، و از آن درس بگیریم و تجربه بیاموزیم.
 سال ۹۱ مثل همه‌ی سالها، سالی متنوع و دارای رنگها و نقشهای گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقب‌ماندگی هم داشت. زندگی انسانها در طول حیات، همیشه همین جور است؛ با كش و قوس‌ها همراه است، با فراز و نشیب‌ها همراه است؛ مهم این است كه از نشیبها خارج شویم ، خودمان را به اوجها برسانیم .
آنچه كه در طول سال ۹۱ از جنبه‌ی مواجهه‌ی ما با جهان استكبار آشكار و واضح بود، عبارت بود از سختگیری دشمنان بر ملت ایران و بر نظام جمهوری اسلامی. البته ظاهر قضیه، سختگیری دشمن بود؛ اما باطن قضیه، ورزیدگی ملت ایران و پیروزی او در میدانهای مختلف بود. آنچه كه دشمنان ما هدف گرفته بودند، صحنه‌ها و عرصه‌های مختلف بود؛ عمدتاً عرصه‌ی اقتصاد و عرصه‌ی سیاست بود. در عرصه‌ی اقتصاد، گفتند و تصریح كردند كه میخواهند ملت ایران را به‌وسیله‌ی تحریم فلج كنند؛ اما نتوانستند ملت ایران را فلج كنند و ما در میدانهای مختلف، به توفیق الهی و به فضل پروردگار، به پیشرفتهای زیادی دست پیدا كردیم؛ كه تفصیل آنها برای ملت عزیزمان گفته شده است، گفته خواهد شد؛ من هم ان‌شاءالله در سخنرانی روز اول فروردین، به شرط حیات، اجمالاً مطالبی عرض خواهم كرد.
در زمینه‌ی اقتصاد البته بر مردم فشار وارد آمد، مشكلاتی ایجاد شد؛ بخصوص كه اشكالاتی هم در داخل وجود داشت؛ برخی از كوتاهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها انجام گرفت كه به نقشه‌های دشمن كمک كرد؛ لیكن در مجموع، حركت مجموعه‌ی نظام و مجموعه‌ی مردم، یک حركت رو به جلو بوده است و ان‌شاءالله آثار و نتائج این ورزیدگی را در آینده خواهیم دید.
 در عرصه‌ی سیاست، از یک جهت همت آنها این بود که ملت ایران را منزوی کنند، از جهت دیگر ملت ایران را دچار دودلی و تردید کنند؛ همت آنها را کوتاه و ضعیف کنند. درست عکس این عمل شد؛ در واقع عکس این اتفاق افتاد. در زمینه‌ی انزوای ملت ایران، نه فقط نتوانستند سیاستهای بین‌المللی و منطقی ما را محدود کنند، بلکه حتّی نمونه‌هائی از قبیل اجلاس جنبش غیر متعهدها با حضور تعداد کثیری از سران و مسئولان کشورهای جهان در تهران تشکیل شد و عکس آنچه را که دشمنان ما میخواستند، رقم زد و نشان داد که جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست، بلکه در دنیا با چشم تکریم و احترام به جمهوری اسلامی و به ایران اسلامی و به ملت عزیز ما نگریسته میشود.
در زمینه‌ی مسائل داخلی، مردم عزیز ما در آنجائی که امکان و موقعیت ابراز احساسات وجود داشت ــ عمدتاً در بیست و دوم بهمن سال ۹۱ ــ آنچه را که لازمه‌ی حماسه و شور بود، از خود نشان دادند؛ از سالهای دیگر پرشورتر و متراکم‌تر در صحنه حاضر شدند. یک نمونه‌ی دیگر هم حضور مردم خراسان شمالی در بحبوحه‌ی تحریمها بود، که نمونه و مستوره‌ای از وضعیت و روحیه‌ی ملت ایران را نشان میداد نسبت به نظام اسلامی و به مسئولان خدمتگار و خدمتگزار خودشان. کارهای بزرگی هم بحمدالله در طول سال انجام گرفته است؛ تلاشهای علمی، کارهای زیربنائی، تحرک فراوان مسئولین و مردم. زمینه‌ها برای حرکتِ رو به جلو و ان‌شاءالله جهش، فراهم شده است؛ هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، و هم در همه‌ی زمینه‌های حیاتیِ دیگر.
سال ۹۲ برابر چشم‌انداز امیدوارانه‌ای که به لطف پروردگار و همت مردم مسلمان برای ما ترسیم شده است، سال پیشرفت و تحرک و ورزیدگی ملت ایران خواهد بود؛ نه به این معنا که دشمنیِ دشمنان کاسته خواهد شد، بلکه به این معنا که آمادگی ملت ایران بیشتر و حضور او مؤثرتر و سازندگی آینده‌ی این ملت به دست خودشان و با همتِ با کفایت خودشان ان‌شاءالله بهتر و امیدبخش‌تر خواهد شد.
البته آنچه را که ما در سال ۹۲ در پیشِ‌ رو داریم، باز عمدتاً در دو عرصه‌ی مهم اقتصاد و سیاست است. در عرصه‌ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان که در شعار سال گذشته بود. البته کارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی، یک مسئله‌ی بلند‌مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه‌ی دوم سال ۹۱ سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد ــ یعنی در واقع این كار ریل‌گذاری شد ــ كه بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه‌ریزی كنند و حركت خوبی را آغاز كنند و ان‌شاءالله با همت بلند و با پشتكار پیش بروند.
در زمینه‌ی امور سیاسی، كار بزرگ سال ۹۲، انتخابات ریاست جمهوری است؛ كه در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و  به یک معنا مقدرات عمومی كشور را برای چهار سال آینده برنامه‌ریزی میكند. ان‌شاءالله  مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده‌ی نیكی را برای كشور و برای خودشان رقم بزنند. البته لازم است هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید  وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه‌آفرینی باید  به اهداف خود رسید.
با این نگاه، سال ۹۲ را به عنوان «سال حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی» نامگذاری میكنیم و امیدواریم به فضل پروردگار، حماسه‌ی اقتصادی و حماسه‌ی سیاسی در این سال به دست مردم عزیزمان و مسئولان دلسوز كشور تحقق پیدا كند.
به امید توجهات پروردگار و دعای حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) و با درود به روح مطهر امام بزرگوار و شهیدان عزیز.
و السّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

سال نومیارک

 فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.دعای فرج درلحظه ی تحویل سال یادمان نرود.التماس دعا


تبریک طنزنوروز

نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفت و برگشت انجام میشه

جهت رفاه حال مردم ، سال ۹۲  عید دیدنی به صورت حذفی برگزار میشود !

                                                 ______________________

اونقدر که آیفون تصویری در ایام عید کارائی داره

تلویزیون و ماهواره و غیره کارائی نداره

جهت یاد آوری گفتم !

مهمان حبیب خداست !

                                                ______________________

تذکر جدی به عیدی بگیران

عیدی خود را در جیب خود نگه دارید !

ما هنوز سر اون عیدی هایی که ازمون میگرفتن

و میرفتن واسم حساب بانکی باز میکردن، اما هیچ وقت ندیدمشون

با خانوادمون درگیرم !

                                                   ______________________

اینایی که عید میرن مسافرتای طولانی

هم به خودشون حال میدن هم یه لشکر آدمو از دید و بازدید معاف میکنن

خدا عوضشون بده ،اصن آدم نمیدونه چجوری ازشون تشکر کنه !

______________________

بیانیه صنف عیدی بگیران در سال ۹۲

با توجه به افزایش نرخ دلار و افزایش تورم و گرانی مخارج

تعرفه عیدی در سال ۹۲ به شرح زیر است :

اقوام درجه ۱ : ۲۰ تا ۲۵ هزار تومان

اقوام درجه ۲ : ۲ تا ۵ هزار تومان

اقوام درجه ۳ : هرچه کَرَمِشون بود !

تذکر : عیدی امسال هم در دید و هم در بازدید دریافت میشود !

پرداخت فقط نقد !

ناز دادن های یک شهید به دخترش

دل گویه های «شهید فیض اله بابایی»، یک هفته قبل از شهادت

حتماً سوال می کنی بابا کِی به خانه می آیی. دخترم! بابا دیگر به خانه نمی آید. بابا رفت پیش خدا، پیامبر و ائمه اطهار(س). آن جا برای تو و مامانت خانه گرفته و منتظر شما است. زیاد ناراحت نباش. بابایت را می بینی...

شهید فیض اله بابایی از شهدای لشکر ویژه 25 کربلا؛ در عملیات بزرگ والفجر8، امواج خشمگین اروند را درنوردید و در آن سوی آب، بر افتخار بزرگ فتح فاو شریک شد که پس از 24 ساعت نبرد دلاورانه در غروب 21 بهمن ماه سال 1364 در حالی که وضو می ساخت با تیر فرقش شکافته شد و فیض اله به فیض عظیم شهادت نائل آمد. متن زیر دل گویه ها و نازدادن های او به دخترش است که یک هفته قبل از شهادتش آن را در قالب یک نامه برای دخترش لیلا فرستاده است.

*****

دخترم لیلا !

عزیزم سلام...

لیلا جان! حالت خوبه؟

مادرت را که اذیت نمی کنی؟! حتماً می گویی که نه، من دختر خوبی هستم و حالا که بابایم نیست من مادرم را اذیت نمی کنم. آفرین به تو دختر خوبم. همیشه همین طور باش.

حتماً سوال می کنی بابا کِی به خانه می آیی. دخترم! بابا دیگر به خانه نمی آید. بابا رفت پیش خدا، پیامبر و ائمه اطهار(س). آن جا برای تو و مامانت خانه گرفته و منتظر شما است. زیاد ناراحت نباش. بابایت را می بینی. ولی دخترم! درسته که تو بابایت را ندیدی ولی بابا که تو را دید. حتماً می گویی چه وقت؟! آری دخترم! آن وقت که تو هنوز پنج ماهت تمام نشده بود، بابا تو را بغل می کرد، ناز می داد، با تو بازی می کرد و تو گریه می کردی و گاهی وقت ها می گفتی بابا، بابا. مادرت می داند.

دخترم! افتخار کن که در کودکی پدرت را در راه خدا دادی و این سعادت نصیب هر کسی نمی شود. اما باید به بابا قول بدهی که دختر خوبی باشی و مادرت را ناراحت نکنی، چون مادرت دل شکسته است. مادرت برای تو و بابایت زحمات زیادی کشیده است.

دخترم! باید سعی کنی که دختر نمونه ای باشی و پیام خون پدرت و سایر شهدا را برسانی.

دخترم! نمی توانم به دلیل کمبود وقت، مفصل برایت بنویسم. از همین جا از تو خدا حافظی می کنم و تو را از راه دور می بوسم. دوستت دارم لیلای من!

دخترم! بابایت از این که تو را در این دنیا رها کرد و رفت ناراحت و غمگین است و اشک از چشمش در آخرین لحظات حیات جاری می باشد. به امید دیدار در قیامت حق... .

فیض الله بابایی

1364/11/13

آخـريـن لـحـظه سـال اسـت کـجـايـي آقـا!؟

آســمـان غـرق خــيال اسـت کـجايي آقـا!؟
آخـريـن لـحـظه سـال اسـت کـجـايـي آقـا!؟

يک نفس عاشق اگر بود زمين مي فهميد!
عـاشـقي بي تو محال است کـجـايـي آقـا!؟

یک خاطره

یادش بخیر !

تعطیلات  نوروز 1363   من سال سوم دبیرستان بودم وبه اتفاق چند نفر از دوستام یه اردوی پیاده روی راه انداخته بودم به مسافت 15کیلومتر . از فردوس تا ارتفاعات معروف "چهوش"(طرف بشرویه). خیلی خوش گذشت جاتون خالی بود.اینم یه عکس از صرف صبحانه که خیلی بهمون حال داد.

خوبه قبل از اینکه خاطره اصلی رو براتون تعریف کنم افراد داخل عکس را معرفی کنم :

افراد از راست: 1- آقای عصاریان(که الان شغل آزاد دارند) 2- آقای رضایی زال (رییس آموزشکده فنی )3-شهید محمود بیکی زاده4-آقای عباس جرجانی (فکرکنم الان معاون اداره کل صنایع استان هستند)5-آقای وحید والهی (توی هلال احمر استان خراسان رضوی شاغلند)6-آقای مصباحی (شاغل در اداره آبفای مشهدند)7-خودم(ناظری) 8-آقای خبیری (شغل آزاد دارند)

اما خاطره ای را که می خوام براتون بگم مربوط به بسیجی دلاورشهید محمود بیکی زاده است(نفر سوم از راست).

واقعا انسان عجیبی بود هم شجاع ودلاور وهم مظلوم .

یادش بخیر شب ها توی پایگاه شهید دادرس جوان تا صبح نگهبانی می دادیم و چه حالی هم داشتیم . من اکثرا پاسبخش می بودم و گاهی اوقات هم گشت سیار.محمود خیلی به مزار شهدا علاقه داشت .اکثر اوقات با  موتور سوزوکی - که مال باباش بود – من رو هم سوار می کرد و دونفری می رفتیم بهشت اکبر.....چه حالی می داد!

یه شب توی پایگاه حال عجیبی به ما دست داده بود انگار حضور شهدا را توی پایگاه حس می کردیم .محمود نگهبان بود و من پاسبخش . رفتم بهش سری بزنم. چشاش پر اشک بود بهش گفتم چی شده محمود آقا؟

بی مقدمه گفت : حسین آقا فردا صبح بریم بهشت اکبر ؟!  ومن هم از خدا خواسته گفتم :باشه ساعت 8صبح بیا دنبالم.

اونشب تا صبح توی پایگاه بیدار بودیم و صبح بعد از تحویل اسلحه ها به بسیج هرکدوم به خونه هامون رفتم تا ساعتی بخوابیم.

ساعت 8صبح مادرم منو بیدار کرد وگفت : محمدحسین بلند شو آقای بیکی زاده درب منزل کارت داره . خیلی سختم بود بلند شم. شب تا صبح بیدار بودم .به هر زحمتی بود بلند شدم و تلو تلو خوران به درب منزل رفتم  و وقتی با چهره بشاش محمود مواجه شدم تازه یادم اومد چه قراری باهاش داشتم!

با کسلی و بی حالی بهش گفتم چند لحظه منتظرم بمونه تا حاضر شم و بعدش هم راه افتادم توی خونه . خیلی خوابم می اومد حقیقتش می خواستم بهش بگم قضیه رفتن به مزار شهدا رو کنسل کنیم اما روم نشد مخصوصا وقتی با لبخند بانشاطش روبرو شدم .

داخل اتاق که رسیدم تشک ولحاف بد جوری نگاهم می کردن!  یه لحظه نشستم که جوراب هام رو بپوشم اما نمی دونم چی شد که دیگه نفهمیدم .....

وقتی بیدار شدم ساعت 11گذشته بود مثل برق از جا پریدم و رفتم درب خونه...امااثری از محمود نبود. خیلی خودم را سرزنش کردم با خودم گفتم چه جوری می خوام تو صورتش نیگا کنم؟!

اما محمود آقا تر از اون بود که غفلت و تقصیر من رو به رخم بکشه ....بعدها دیگه نتونستم مستقیم توی چشاش نیگاه کنم. اما محمود هیچوقت این بی .....من را به رخم نکشید حتی یه دفعه هم بهم نگفت.خیلی آقا بود!

محمود توی عملیات کربلای  پنج به سفر آسمان رفت و من جاموندم . موقع تشییع جنازش من جبهه بودم و در فردوس نبودم .

 اون موقع ها یه دوربین ویدیویی دست امور تربیتی آموزش و پرورش بود که از اعزام رزمنده ها و تشییع جنازه شهدا فیلم می گرفت .وقتی به فردوس رسیدم رفتم امور تربیتی و خواهش کردم فیلم تشییع جنازه محمود بیکی زاده را برام نشون بدن .

با خودم می گفتم : محمود جان! بعداز اون جریان کوتاهی من دیگه نتونستم توی چشات نیگا کنم حالا می خوام بعداز شهادتت  یه دل سیر ببینمت!

تلویزیون روشن شد و فیلم تشییع جنازه رو نشون می داد و من از پشت پرده اشک جنازه شهدا را یکی یکی زیارت می کردم تا نوبت به جنازه  محمود رسید. کادر فیلم از پایین پای محمود شروع شد و به طرف بالاتنه اش  حرکت می کرد. قلبم به تپش اومده بود تا چند لحظه دیگه می تونستم چهره آقا محمود را ببینم.اما.......

باورش خیلی سخت بود از سر محمود به جز یه تیکه موی سر چیزی باقی نمونده بود .............

محمود بازم راضی نشد از نگاه نافذش خجالت بکشم. ایول آقا محمود! .....واقعا آقایی !  

منبع:وبلاگ من وآسمان"آقای ناظری"

بیاییدسال نو رو زیبا آغازکنیم


بسم الله الرحمن الرحیم

بیاییدسال نو رو زیبا آغازکنیم

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم با همدیگه مسابقه بذاریم و بیشتر رنگ و بوی قرآنی بگیریم .

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم اخلاقمون رو  ، رفتارمون رو  ، کلاممون رو اصلاح کنیم .

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم راه شیطنت دشمن درون و بیرونمون رو سد کنیم .

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم از خـــــداوند بطلبیم که ما رو با دریای بیکران وجودش آشناتر کنه.

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییـم گذشـته و حـال خودمون رو توی کفه ترازو قرار بدیم و منصفانه درموردش قضاوت کنیم تا آینده بهتری داشته باشیم.

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم از خـــداوند درخواست کنیم که ما رو از خواب غفلت بیدار کنه .

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم توی خوبی ها از دیگران سبقت بگیریم و بشیم فاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ .

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم ایمان (دینداری) و تقوا(ترس از خدا) رو در خودمون زیاد كنیم .

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم در قبال خانواده ودوستامون حساس باشیم و احساس مسئولیت کنیم.

چقدرزندگی زیباست وقتی که ؛ بیاییم هرشب قبل از خواب کارهای اون روزمون رو حساب و کتاب کنیم. قبل از اینکه بمیریم و فرشته ها به حسابرسی اعمالمون بپردازن!

 وچقدر زیباست !!!!!!!!

حملات زیبا

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

 
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

آقا،ضریح نومبارک


قشنگ تر از قدیم شد / شیش گوشه ی تو بی شک

ارباب خوب و نازم / ضریح نو مبارک

http://qudsonline.ir/Images/News/Larg_Pic/5-7-1391/IMAGE634843638038720601.jpg

می دانید اولین جمله ای که

                      می دانید اولین جمله ای که ما در اول دبستان

یاد می گیریم چیه؟
.
بابا آب داد بابا نان داد


می دانید اولین جمله ای که انگلیسها

در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
.
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها

در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
من می توانم بدوم
.

و این است که ما همیشه چشممون

دنبال دست پدر است

مراسم عید نوروز در خانکوک

در خانکوک همه به آداب و رسوم نوروز پای بند ندو در اجرای سنن باستانی این عید ملی سخت می کوشند. و چند روز وقت خود را صرف تفریح خوردن اطمعه لذیذ و شیرینی و تنقلات و تفریح وخنده می کنند. لباس نو می پوشند.  بازی می کنند. اسفند می سوزانند تخم مرغ رنگ کرده درست می کنند ، کاکلی می کارند، دختران در پنج روز اول نوروز به صورت دسته جمعی به گردش می روند.در این نوشته به بررسی مراسم عید نوروز در روستای خانکوک پرداخنه شده است.

مراسم قبل از نوروز

۱) مراسم سده:

یکی از چشن های قدیمی که مردم خانکوک آن را همه ساله برگزار می کردند جشن سده است . این جشن..

ادامه نوشته

جدال لفظی و کتک کاری بازیکنان و تماشاچیان بازی فوتبال در فردوس

فردوس خبر: خودکشی نوجوان 12 ساله، تصادف چند دستگاه خودرو شخصی و کشته شدن 4 نفر از سرنشینان در محور سه راهی شهید زارع به فردوس، جدال لفظی، بداخلاقی و کتک کاری بین بازیکنان تیم های فوتبال وحدت خاوران بیرجند و توسعه و عمران فردوس و ...، از مهمترین اخبار 2 روز گذشته در شهرستان فردوس است.

خبرخوش چه دری کلجدک!!

این شعرمحلی رو،هفت هشت سال  پیش سرودم که باتوجه

به نزدیک شدن سال جدیدتقدیم می کنم(البته اگه تونستین بخونین!!)

سمبل خوش خبری کلجدک        خبرخوش چه دری کلجدک

ازلوپشت بومه همسیه            دوسه روزشوده صدایت میه

قچ قچت تادوسه همسیه مره     چه خبرشوده مخنی یکسره

کوبیا قچ قچنت معنی کو        خبرت برهمه ارزنی کو

هرگویه هرچه هتی دلتست     که ازی خوندنو چه حاصلتست؟

مگده پیغم شادی مبرم      کاره وغصه وغم مه ندرم

حاله هم پیغم نوروز درم    خبرش برهمه مردم مبرم

که کنه خنه تکنی کم کم    دلوته دورکنه ازماتم

ککله گندم ومندوبکشه     صب زودازسرجو او بکشه

کنه او پشی درخنه گوته             مگن رشنه یی میه ورخنه گوته

صب عید لباس نو و برکنه          جمه ی کهنه ی خود بدرکنه

بعدشم سفره ی هفت سین دچنه    قران و سینون رنگین دچنه

طلب مغفرت ازخداکنه         لحظه ی تحویل سال دعاکنه

ازشهیدنه وطن یادکنه      روح پاک همه شه شادکنه

وربرقوم وخش وفامیل بره      اول ازبزرگترن فامیل گره

اگرم بچه د دسته منگره!        واده عیدی و ازاویادته نره

خلاصه قدرای روزو بدنه    ازهمه دورووری و سرزنه

کینه ودشمنیه اگردره             کنه بخششو ازاونجه بگذره

سالت انشالله بشه سال خوشه    نبشه بین شمایو ناخوشه

بشده برهمته فرخنده         سال نودودوی آینده  

***************************************************

سمبل:نماد     کلجدک:زاغک   چه دری؟:چی داری

لو پشت بوم:لب بام    همسیه:همسایه

میه:میاد      قچ قچت:اشاره به صدای کلجدک

شوده:شده   مخنی:می خوانی   ک بیا:کوبیا

ارزنی کو:ارزانی کن،ارائه کن

ورگویه:بگو    هتی دلتست:توی  دلت هست

خوندنو:خواندنها   مگده:می گوید

پیغم:پیغام        مبرم:می برم

مه ندرم:من ندارم  خنه تکنی:خانه تکانی

ککله:کاکل      مندو:ازگونه گیاهان وسبزه ها

صب:صبح     اوبکشه:آب بیاورید

اوپشی:آب پاشی    خنه گوته:خانه هاتان

مگن:می گویند    رشنیی:روشنایی

بعدشم:بعدهم   دچنه:بچینید-بیارایید

سینون رنگین:سین های رنگین

قوم وخش:قوم وخویش  بره:بروید

گره:بگیرید،کنایه ازشروع کردن

منگره:می نگرد   واده:بدهید

بشه:باشه    شمایو:شماها

بشده:باشد همته:همه ی تان

قیمت پراید ۱۲ میلیون!!

عضو شورای رقابت گفت : بر اساس دستورالعمل موقت قیمت گذاری خودرو ، خودروسازانی که از ارز آزاد استفاده کرده اند باید ۳۵ تا ۴۱ درصد و آنهایی که از ارز مبادله ای استفاده کردند۲۰ تا ۲۵ درصد قیمت های خود را نسبت به شهریور افزایش دهند .

شورای رقابت براساس شاخص تورم بخشی نیمه دوم سال ضوابط تعیین قیمت های جدید خودرو را اعلام کرد .
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، عضو شورای رقابت گفت : برای تعیین قیمت جدید خودروها قیمت شهریور ملاک است و درصدی به عنوان تورم بخشی به آن اضافه می شود .
عیسی امامی افزود: به عنوان مثال برای پراید با احتساب ارز مبادله ای اگر قیمت آن در شهریور حدود 10 میلیون تومان بوده با 21 درصد  افزایش 12 میلیون تومان خواهد بود .
وی تصریح کرد : این درصدها بر اساس...

ادامه نوشته

میلادجضرت زینب"س"گرامی باد

میلاد حضرت زینب(س)و روز پرستار مبارک باد

حضرت زینب (س) روز پنجم جمادى الاول سال ۵ یا ۶ هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.

 حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد شده است، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

پدر بزرگوار آن حضرت، نخستین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهم االسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مى باشد.
 

همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.

نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان...

ادامه نوشته

حمله چهار زورگیر به علی دایی


چهار زورگیر که با حمله به علی دایی قصد ربودن کیف پول و لوازم او را داشتند، با مقاومت دایی مواجه شده و مجبور به فرار شدند.


علی دایی و اتومبیل پورشه

سارقان به علی دایی و همسرش حمله کردند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، بعد از ظهر یکشنبه 27 اسفند در حالی که علی دایی و همسرش قصد مراجعه به بیمارستان داشتند، هنگام پیاده شدن از اتومبیل، با حمله چهار سارق مواجه شدند و دزدها پس از زد و خوردی سریع متواری شدند.
این چهار سارق که با دو دستگاه موتورسیکلت در تعقیب دایی بودند، قصد داشتند کیف پول و لوازم دایی، از جمله زنجیر و پلاک الله گردن دایی را تصاحب کنند، اما با مقاومت دایی ناکام ماندند و با وجود این که شانه و گردن دایی مجروح شد، دزدها دست خالی مجبور به فرار شدند.

زخم گردن دایی در همان بیمارستان پانسمان شد و ماموران به دایی اطلاع دادند که دوربین های امنیتی، تصویر این حادثه را ضبط کرده اند.

قیمت ‌آجیل ‌‌همان ‌محل ۱سال ‌بعد! (آفتاب نیوز)

  

همان محل یک سال بعد و قیمت هایی که سه برابر شده!!!

شما یادتون نمیاد-یادش بخیر6

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد

.

.

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم اجازه دفترمونو جا گذاشتیم!!

.

.

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!!

.

.


شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

.

.

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم


شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

.

.


شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

.

.

                  بچه که بودم منتظر میموندم تا مهمونا برن تو حیاط یا دم در واسه خداحافظـــی …

موقعیت مهیا میشد واسه “پاتک” زدن به آجیل و شیرینی ها …

.

.

شـمــا یـادتــون نـمــیــــــاد…
سرمونـو می گرفتیم جلـوی پنکه، می گـفـتـیـم: آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ

.

.

شـمــا یـادتــون نـمــیـاد…
یکی از بزرگترین جرائم و خلافهــای ما تو دوران مـدرســـه داشتن حل المسائل  بود

.

.

شما یادتون نمیـــــــاد، من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

.

.

شما یادتون نمیــــــــاد…
خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم

.

                                                 .                                                  

شـمــا یـادتــون نـمــیــــــاد…
فقط زمـان مـــــا میشد
با پوست پرتقال و لوله ی خودکار اسلحه ی گرم ساخت!

.

.

شـمــا یـادتــون نـمــیــــــــاد…
از کلاس اول دبستــــان تـا آخرین روز دبیـرستــــان،
همه معلمها و ناظم ها:
کلاس شما “بـــــدتریـن” کلاسیه که تا حالا داشتم …

.

.


شما یادتــون نمیـــــــــــاد…
از لوک خوش شانس بودن ؛
آخرش تنهایی سمت غروب رفتنو یاد گرفتیم و بس !

.

.

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام …

.

.

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

.

.

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن

.

.

شما یادتون نمیاد: “به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند.” این مقدمه همه انشاهامون بود

.

.

شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف
نیست مستقیم برید سر کلاس

.

.

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

.

.

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

.

ادامه نوشته

یک تصویر و سه سرنوشت

این تصویر نمایی از فیلم مراد و لاله است. در این تصویر سه تن مشخص است. اولین نفر (لیلا فروهر) است که حالا در آنسوی آبها می خواند و....... است. دومی (مجید فریدفر) است، که دل را بر داشت و راهی جبهه شد و در اوایل جنگ به شهادت رسید و در بهشت جای گرفت که قطعا جایش و مقامش خوب است و خوش است. سومی هم (اسداله یکتا) هنرپیشه فیلم های قبل از انقلاب است.  پیرمردی کوتاه قد که در حاشیه میدان هفت تیر بساط حقیرسیگار فروشی دارد و اینگونه روزگار می گذراند. نمیدانم، شاید اصلا خوش نباشد. و این سیب سرنوشت عجب چرخشی دارد.



منبع: سایت انتخاب

یکشنبه 12/27ساعت 14/30توسعه فردوس-وحدت بیرجند

                                امتیازتیم های گروه(درحال حاضر)

                             بهمن شیراز                  8 امتیاز
توسعه و عمران فردوس   7 امتیاز
وحدت خاوران بیرجند      6 امتیاز
شهرداری ماهشهر         3 امتیاز
کارگربنه گز                   3 امتیاز
توحید بوشهر                 2 امتیاز

بیکاری جوانان طنز

خواب دیدم كه رفته ام سركار

نیستم آسمان جل و بی عار

جیبكم پر شده است از چك و پول

كیفكم پُر ز درهم و دینار

كیف من كوك و خنده بر دو لبم

توی ماشین كنار بچّه و یار

هر سه تایی به اتفاق هم

رفته بهر خرید در بازار

همسرم گفت كفش می خواهم

گفتمش آخرین مدل، بردار

پس خرید از برای مادر خویش

كیف و كفش و كلاه و یك شلوار

پشت ماشین، شد از خرید عیال

لحظه لحظه بسی پر و سرشار

ناگهان زد لگد بر این شكمم

مادر و كرد بنده را بیدار

گفت: برخیز ساعت ده شد

رو حیا كن. بگرد در پی كار

بانگ مادر، مثال زلزله بود

كاخ رویای بنده شد آوار

باز هم مثل یوسف مصری

رانده گشتم ز قصر بوتیفار

چه خوش است عالم خیالی من

باز، بیداری و غم و آزار

باز هم من شدم یكی بیكار

یك جوان ذلیلِ مدرك دار

سالَم از سی فزون شده اما

همچنان بی زن و مجرد وار

كاش پروردگار می بردم

مثل اصحاب كهف در یك غار

تا درون خیال خود یابم

زن و فرزند و خانه و یك كار

بنده بیكارم و گرفتارم

آن دگر كار دارد و  بیکار

به کوشش محمدقربانیان بجستانی

مترسم(شعر)

مِتَرسم ساز دهل از بیخ  ور اُفته/حنا از پای دومادو وراُفته

خود ای سازون دیجیتال اَمرو/مترسم رقص چو بازی وراُفته

همه تو فکر شاباش عروسن/مترسم رسم شو بازی وراُفته

کلوخ و مَدسن گشتن قدیمی/ مترسم شوی مهتابی وراُفته

نمونده توی میدو مرد شاد/مترسم عشق و شادی هم وراُفته

چطو هندونه ها بد توی بندو/می ترسم خیدُ و پَلّو هم ور اُفته

عجب رسم شده تو شهر و میدو /مترسم نومزدک بازی وراُفته

خود ای گُوکُن خوردوک و کلونو/ مترسم که لَپر بازی ور اُفته

خود ای نرخن بالا  جیب خالی/ مترسم عیدی قَومو ورافته

دَ تو کشمو دو صد خونه هوا شد/مترسم اَو و  اَوداری ورافته

خدا حرف خو زیادا تو دل مو/ مترسم رسم راز داری ورافته

ترقست صدا کرده دلمو / مترسم رسم دلداری وراُفته

منبع:؟

شهرستان طبس از استان یزد جدا و به خراسان جنوبی ملحق شد .

استاندار خراسان جنوبی گفت: با تصویب هیئت وزیران ، شهرستان طبس از استان یزد جدا و به استان خراسان جنوبی ملحق شد.

قهرمان رشید ، علت این انتزاع را خواسته مردمی اعلام کرد و افزود: مردم به این دلیل که طبس فاصله کمتری با خراسان جنوبی دارند مایل بودند تا به خراسان ملحق شوند.
وی با بیان اینکه طبس در فاصله 370 کیلومتری مرکز یزد واقع شده است افزود:این شهرستان تا خراسان جنوبی تنها250 کیلومتر فاصله دارد و از مهم‌ترین دلایل الحاق یک شهرستان به استان محسوب می‌شود و طبیعی است که طبس هم به خراسان جنوبی ملحق شود.

******************************************************************

نایب رئیس شورای شهر طبس:
الحاق طبس به خراسان جنوبی شوک بود

خبرگزاری فارس: نایب رئیس شورای اسلامی شهر طبس گفت: اعلام مصوبه الحاق طبس به استان خراسان جنوبی شوک عجیبی بر اکثر مردم طبس وارد ساخته است و قطعاً اگر این مصوبه اجرایی شود تنش اجتماعی درپی دارد و بهتر است که لغو شود.

خبرگزاری فارس: الحاق طبس به خراسان جنوبی شوک بود

محمدحسین معصومی در واکنش به اعلام خبر مصوبه دولت مبنی بر انتزاع طبس از استان یزد و الحاق این شهرستان به استان خراسان جنوبی، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در طبس اظهار داشت: از روز گذشته که معاون سیاسی و امنیتی استاندار یزد خبر مصوبه دولت برای الحاق طبس به استان خراسان جنوبی را اعلام کرد، شوک عجیبی بر اکثریت مردم شهر طبس وارد شد، به طوری که تاکنون بیش از 300 نفر از معتمدان محلی و مسئولان هیئت‌های مذهبی طبس طی تماس تلفنی نارضایتی خود نسبت به این مصوبه را اعلام کرده‌اند.

ماجرای برخورد رهبر انقلاب با یک دختر و پسر

یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند.
افکار-  یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند.

آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصور آنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟(البته آقا می دانست)؛ آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواحه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیرمن و این دختر دوست هستیم.

آقا ابتدا در باره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود : بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، ومن هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خدا حافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند .

آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند . با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.
(منبع: نشریه ماه تمام ،شماره ۳،ص۱۷).

من به خال...توکه خودخال...

    

                   غزل امام خمینی(ره)                                           پاسخ امام خامنه ای(مدظله العالی)



من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری
که بجان آمدم و شهره بازار شدم

در میخانه گشایید برویم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند می آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی ؟
تو طبیب همه‌ای از چه تو بیمار شدی ؟
 
تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان 
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
 
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر     
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
 
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی    
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
 
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست     
امت از گفته دربار تو هشیار شدی
 
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی    
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
 
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شد

طنزسرموک یازعفران؟

گیاه سرموک که بیشتر در داخل مزارع زعفران  میروید مانند سبزی تره است و  دارای پیاز است وچون در اواخر زمستان واوایل بهار میروید این غذا(سرموکی ) بیشتر در زمستان طبخ میشود . از سرموک کوکو هم درست می کنند که بسیار خوش مزه است . لازم به یاد آوری است چون گیاه سرموک مقداری بد بو است بعضا علاقه ای به تهیه آن ندارند . علی رغم بدبو بودن سرموک ، غذایی خوشمزه است و بعد از پختن ، بوی آن ازبین می رود . دانشمندان همچنان در تلاشند تا خواص دارویی و احتمالاً مضراتِ مُهلک سرموک را کشف کنند. این گیاه به دلیل همجواری با زعفران جایگاه ویژه ای دارد . پیش بینی میشود به محض کشف ارزش غذایی سرموک , جای زعفران را در بازارهای جهانی گرفته و به کشت اصلی تبدیل گردیده و کشاورزان به به دنبال تهیه سم جهت از بین بردن بوته زعفران به عنوان علف هرز خواهند بود . مردم ِ شهرهای مختلف به بهانه سال نو به روستا هجوم اورده و شب هنگام به مزارع زعفران حمله و تمامی سرموک ان را به غارت میبرند . گزارشها از کشته و مجروح شدن تعدادی از مسافران نوروزی بر اثر حمله شبانه گرگها هنگام  جمع اوری سرموک  حکایت میکند .وبلاگ بیناباج

روش تصویری پختن سیب زمینی زیرخاک


1



2



3



4


5



6



 ببخشید سیب زمینی داغ بود ما هم عجله داشتیم
مجبور شدیم اینجوری خنک کنیم.وبلاگ بیناباج

باغ ما

کودکی بودم افکار بلندی داشتم

باغ ما در طرف شرق زمین روستا رو به دشتی شاد بود

پشت بر کوه که پشتوانه بی چون و چرای باغ بود

باغ ما جان زمان بود در کالبد بی روح زمین

گاه گاهی که چغوکی هوس جفت گزیدن می کرد

لانه می ساخت سر اولین شاخه دور از دستم

که مبادا دست نامیمونی تیر بر جوجه ی معصوم قشنگش بزند

و من در افسون جیک جیک اولین روز نو آمدگان سخت شناور بودم

باغ پر ز آواز قمری بود و بلبل که مهمان درختان صنوبر می شد

باغ ما سبز تر از روح زمین بود آنروز

گرم تر از گرمی دستی در دشت کویر

ولی افسوس که باغم پژمرد همه افکار بلند من و دل را آزرد

باغ ما خشک تر از احساس تیر خورده در دشت کویر است کنون

هیچکس از حال وی درد و درونش خبری باز نجست

همه افکار بلندم به خویش پیچیده به احتضارند هنوز.

شود آیا که از این بستر سرد برخیزند

و دوباره سر بر آرند افکار من از خواب زمستانی خویش

کاش می شد که که تا عمق زمین ، اوج زمان یا که بالاتر از ابر گذشت،

رفت بیدار نمود اینهمه تنهایی را

باغ ما منتظر ریزش احساس پر از شبنم ابری است که در دل بجز از قصه دیدار ندارد حرفی

من و او منتظریم تا ببارد باران و آبیاری کند اندیشه روئیدن را

هم بر خاک زمین هم بر فکر در خواب نخسبیده من

می شود آیا?


"محمود مسعودی"(وبلاگ گز)

آرام آرام خواهیدمرداگر...

آرام آرام خواهید مرد

اگر سفر نکنید

اگر کتاب نخوانید

اگر به صداهای زندگی گوش نکنید

اگر آنچه میکنید ارزیابی نکنید

آرام آرام خواهید مرد

وقتی که عزت نفس خود را بکشید

و به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند

آرام آرام خواهید مرد

اگر بنده عادت های خود شوید

و هرروز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید

اگر مسیر خود را عوض نکنید

اگر لباس هایی با رنگ های مختلف نپوشید

و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید

آرام آرام خواهید مرد

اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید

بههمه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد

و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند

و قلب شما از عشق به تپش درآید

آرام آرام خواهید مرد

وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید

و قصد ندارید که زندگیتان را تغییر دهید.

اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نا مطمئن ها-

بی خطر است نروید

اگر به دنبال رویاهای خود نروید!!!

                                      امروز زندگی کردن را آغاز کنید

امروز دل را به دریا بزنید

کاری انجام دهید

به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید

تمام سردرختی ها تلف شد!!    

چشمتون روزبدنبینه،پریروزرفتم باغستون،ازاون باغهای پرگل وشکوفه ی باغستون که آدم رو یاد بهشت مینداخت دیگه خبری نبود!!به قول قدیمیا،آش نخورده ودهن سوخته- برفش توشهرای دیگه اومد،یخبندونش اینجا....

به باغستان گذرکردم پریروز                 شنیدم ناله ای ازباغ،جانسوز

بگفتم باغ راازچه غمینی!!                  بگفت ازغصه ی سرمای دیروز

تمام سردرختی ها تلف شد!              خداونـدا چه بودایـن دردمـرمـوز