شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه
طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک
کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد
.
.
شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو
ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم اجازه دفترمونو جا گذاشتیم!!
.
.
شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!!
.
.
شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم
.
.
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم
شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه
.
.
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس
رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم
سطل آشغال که بتراشیم
.
.
بچه که بودم منتظر میموندم تا مهمونا برن تو حیاط یا دم در واسه خداحافظـــی …
موقعیت مهیا میشد واسه “پاتک” زدن به آجیل و شیرینی ها …
.
.
شـمــا یـادتــون نـمــیــــــاد…
سرمونـو می گرفتیم جلـوی پنکه، می گـفـتـیـم: آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ
.
.
شـمــا یـادتــون نـمــیـاد…
یکی از بزرگترین جرائم و خلافهــای ما تو دوران مـدرســـه داشتن حل المسائل بود
.
.
شما یادتون نمیـــــــاد، من کارم،
مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی
بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به
کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه
.
.
شما یادتون نمیــــــــاد…
خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم
.
.
شـمــا یـادتــون نـمــیــــــاد…
فقط زمـان مـــــا میشد
با پوست پرتقال و لوله ی خودکار اسلحه ی گرم ساخت!
.
.
شـمــا یـادتــون نـمــیــــــــاد…
از کلاس اول دبستــــان تـا آخرین روز دبیـرستــــان،
همه معلمها و ناظم ها:
کلاس شما “بـــــدتریـن” کلاسیه که تا حالا داشتم …
.
.
شما یادتــون نمیـــــــــــاد…
از لوک خوش شانس بودن ؛
آخرش تنهایی سمت غروب رفتنو یاد گرفتیم و بس !
.
.
شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام …
.
.
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
.
.
شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن
.
.
شما یادتون نمیاد: “به نام الله پاسدار
حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند.” این
مقدمه همه انشاهامون بود
.
.
شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف
نیست مستقیم برید سر کلاس
.
.
شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم
.
.
شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
.