نه تلفنی بودونه پیامکی، ولی دلهایمان به هم نزدیکتر بود،بیشترازاکنون جویای حال هم بودیم وباارسال یک پیامک کلیشه ای وبی احساس،به راحتی ازکنارقضیه نمی گذشتیم،اگرامکان دیدارحضوری برایمان میسور نبود،حداقل بانوشتن نامه ای صمیمانه، دلتنگی ها رابروزمی دادیم و احساس آرامش ونشاط می کردیم.

یکی ازسنت های زیبای آن زمان ارسال کارت پستال(کارت تبریک)به مناسبتهای مختلف وبویژه عیدنوروزبرای دوستان وبستگان بود، نزدیکی عیدنوروزبازارخرید وارسال کارت تبریک حسابی داغ بود!بعضا،مخصوصا دخترخانمهاآلبومی هم ازکارت پستالهای دریافتیشان درست می کردندواین آلبوم دفتری معمولی بودکه کارت تبریک های خودراروی برگهای دفترمی چسباندندو...

چندوقت پیش خانه ی یکی ازبستگان رفتیم(نوه ی" خاله ی مرحوممان" که البته دوران کودکی باتوجه به صمیمیت زیادی که بینمان بود،یکدیگر را پسرخاله صدامی زدیم)ایشان که درحال حاضرسرهنگ ارتش هستند واز شاهرودمراجعت کرده اند،گفتند:حین اسباب کشی وجابجایی وسایل، چشمم به این دوکارت پستال افتادکه شمابرایم فرستاده بودید!!خیلی برایم جالب وخاطره انگیزبود،دیدن کارت تبریک هایی که دوران نوجوانی باچه شوق وذوقی ازطریق پست(ازباغستان به فردوس)ارسال کرده بودیم،کلی خاطره رادرذهنم زنده کرد"تبریک ها آن موقع اغلب حال وهوای جبهه داشت!"

یکی ازکارت پستال ها ازطرف من ودیگری ازطرف برادرم ارسال شده بودند،البته ارسال کارتها ازطریق پست بیشتربه خاطرغافلگیرکردن و قشنگی کاربودوگرنه فاصله تافردوس زیادنبودوبزرگترها هم دررفت وآمد بودند!!!!

کارت پستال ارسالی خودم"حدود30سال پیش-12سالگی"

کارت پستال ارسالی برادرم"ابراهیم آقا"