یادتون میاداناروزعفرون


یادتون میاد:فصل برداشت انارکه میشد،برای اینکه تاعیدنوروزانارتردوتازه داشته باشیم ،وسط پشته های باغ که خاکش خشک بود گودالی می کندیم وانارهای سالم وبدون لک رومی ریختیم توی گودال وروشوخاک می ریختیم تاتروتازه بمونن!!بعضیاهم روی انارا کاه می ریختندتاتازه بمونن!!

یادتون میاد: اونقدرکه ازآب کردن انارکیف می کردیم ازخوردنش لذت نمی بردیم وبیشتربه دنبال انارای آبداروپوست نازک بودیم (والبته هنوز هم ! !)هرچندبزرگترابااین کارزیادموافق نبودندومی گفتندخوردن اناربهترازآب کردنشه،چون اسراف نمیشه!

یادتون میاد: چقدربزرگترا تاکیدداشتنددونه های انارروی زمین نریزه،گناه داره وماهم چقدرمواظب بودیم!!

یادتون میاد:چقدرعلاقه داشتیم به قوقوی انار ! ! قوقوی انار( اصطلاح محلی)به قسمتهایی ازانار که دونه های اون مثل تاج خروس برجسته بود می گفتندوخوردنش خیلی راحت بودوبرای مابچه هاقوقوهاشو جدا می کردندوچه کیفی میکردیم!

یادتون میاد:وسط گلهای زعفرون پرشده می گشتیم ورشته هایی(رش ها)روکه ندیده بودندو جدانشده بودروپیدامی کردیم وبرای خودمون داخل یک قوطی کبریت جمع می کردیم !!

یادتون میاد:روزای آخرگل ورزدن(چیدن گلها)که اصطلاحا زورگلا تموم شده بود بهمون می گفتند ازاین به بعدگلاروبرای خودتون جمع کنیدوچقدر خوشحال می شدیم.

یادتون میاد:موقع گل پرکردن(جداکردن رشته ها یاریشه ها ازپرها) برای اینکه سریعترپرکنیم یک کیلوبیشتریاکمتروزن می کردیم وبابچه های همسایه،یاباخواهربرادرای خودمون رقابت می کردیم یابه اصطلاح محلی"دگرو"می شدیم!!!

یادتون میاد:چقدرخوشحال می شدیم اگه شبا یکی ازهمسایه ها یافامیل شب نشینی(چراغو) می اومد خونه مون،مخصوصا اگه دست خالی   می اومدندوکمک پرکردن گلامون می کردند!!!!

یادتون میاد:موقع گل پرکردن چقدرذوق زده می شدیم اگه گل چهار، پنج یاشش ریشه ای، رشته (رش)پیدا می کردیم!!(قابل توجه اونایی که نمیدونن: میشه گفت:99% گلای زعفرون سه رشته ای هستند)

یادتون میاد:چقدرتقلامی کردیم موقع گل پرکردن، دسته ی رشته ها ی وسط انگشتامون(اصطلاحا "مینجی")رو دیرترخالی کنیم که مثل بزرگترا زیاددیده بشه وبارک الله بهمون بگن!!!

یادتون میاد:چقدرپزمی دادیم دستامون به خاطر رنگ گلای زعفرون نارنجی شده وغیرمستقیم به یه بهونه ای دستمامونو به همه نشون میدادیم.

یادتون میاد: صبح زودکه می رفتیم گل ورزدن ودستامون ازشدت سرمابی حس شده بود، وقتی آتیش درست می کردیم چقدرمی چسبید ومی گفتیم"علو(آتش) به ازپلو"alo bah az palo

یادتون میاد:صبحای زودکه خیلی سردهم بود، چقدرسختمون بودبریم گل ورزدن(گل چیدن) و آخرای شب هم که خسته می شدیم خودمونو می زدیم به خواب که گل پرنکنیم!!

یادتون میاد:چقدرخوشحال می شدیم بخاطرگلای زعفرون(گل ورزدن) مدرسه هاساعت نهی(9) می شد!!