تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


یادنون میاد،خیلی وقت پیش،کناربوته های خربزه وهندوانه،رسم داشتند"دستمبو"هم بکارند.دستمیومیوه ای بودازخانواده خربزه وطالبی که خیلی زیادرشدنمی کرد و مخصوصا وقتی کوچک بود،اونارو می چیدندوتودستشون می گرفتندومثل گل بومی کردندوکلی هم پزمی دادند!!!بوی خوبی داشت،خوردنی هم بودولی بیشتربه خاطر خوشبوییش اونومی کاشتندولی کم کم به دلیل ورودانواع عطرواودکلن و..،کاشت دستمبو ازرواج افتادوبعدازدوران کودکی،بنده چشمم به دستمبونیافتاده است...
یادش بخیر
معمولاوقتی دستمبو،دستشون می گرفتنداین شعرمولاناروهم باخودشون می خوندند:
'يار دستنبو به دستم داد و دستم بو گرفت، وه چه دستنبو كه دستم بوي دست او گرفت'
ویاشعری که براساس شعرمولوی سروده بودند:

من به قربان همان دستي كه دستنبو به دستش بود و دستم داد و دستم بوي دستنبوي دست او گرفت
یا
جان به قربان همان ياري كه دستنبو به دستم داد كه دستم بوي دستنبوي دست او گرفت